|
|
نوشته شده در 29 / 12 / 1391
بازدید : 409
نویسنده : سـعـیـــــــــــــــــــــــد ه
|
|
امشب آخرین شب ساله! دلم واسه شنیدن صدات پر میکشه،دلم میخواست می تونستم واسه آخرین بار بهت بگم چقدر دوست دارم،چقدر لحظات با تو بودن واسم مقدسن و چقد بدون تو احساس تنهایی می کنم...،تنهاتر از تمام سالهای عمرم امشب رو می گذرونم...افسوس که تو اینا رو درک نمی کنی؟ چون با عشق غریبه ای،...کاش جای هوس کمی به احساس صادقانه من مدیون میشدی؟فکر صدای نفسات تو آغوشش آزارم میده...و من از فرط غم سعی می کنم عشق تو رو از یاد ببرم... اما تنها عشق می دونه که دارم به خاطر تو با دلم چیکار می کنم!تنها عشق میدونه!
|
|
|